|
بینش نو
|
||
|
شعر |
ایرج جنتی عطایی
سلام
سلام
سلام
به ابراهیم عزت نژاد
به احمد باطبی
--------
بهتره به جای مرثیه و مدیحه ی۱۸ تیری که من گفته باشم یه شعر از ایرج جنتی عطایی بخونیم.
ممکنه قبلن تو وبلاگ خونده باشید اما دوباره هم بخونید:
مرا به خانه ام ببر
مرا به خانه ام ببر
به خانه ای که در سکونِ عصرهای تفته اش
گروهِ شاپرک
- گلْ عاشقان ساده دل
به جای فتحِ بوسه های برگْ برگِ گل
اسیرِ برگ های عاقل کتاب می شوند
به خانه ای که در حضورِ سرخِ خشم پرورش
درخت های یأس بار سربزیر
اگر چه دسته دسته پای بندِ خواب می شوند
ولی شکوفه های شعله ور
تنور کینه ی بهار را
جرقه های التهاب می شوند .
مرا به خانه ام ببر
مرا به خانه ام ببر
به خانه ای که قمریانِ کوچکِ ترانه های باشرف
رساندن پیام را به بام ها
دلیر و صادقانه ، در مسیر نیزه های مرگ
عقاب می شوند
به خانه ای که در سپیده های سربی اش
ستاره های سربلند
- سربلند و دردمند
به شوقِ سرنگونی شبِ شکنجه
- پیش روی جوخه های آتش آفتاب می شوند .
مرا به خانه ام ببر
مرا به خانه ام ببر
به خانه ای که در هجوم کینه اش
ز خون دمیده ، پایه های سرسپرده ی ستم
به دستِ دلْ شکسته گان
- ستم کشیده گان
- خراب می شوند
به خانه ای که تشنه گان خسته اش
از آستان هرم ، رو به سمتِ ساحل صحاری عطش
پا به پای اسبِ سرکشِ فریب
غریقِ ورطه ی سراب می شوند .
به خانه ی شریفِ سال خورده ای
که در زبان وحشتش
گروهِ تازیانه زن
[ به ما
- به تو
- به من ]
شما خطاب می شوند
به خانه ای که در شبانِ دل گرفته اش
چراغ های سرخ نعره زن
- شکوفه های شبْ شکن –
به جرم از سپیده دم زدن
جوان جوان
به روی یخ کباب می شوند
مرا به خانه ام ببر
مرا به خانه ام ببر
به خانه ای که رو به چترِ ظلمتش
نفیرهایِ نفرتِ تبار روشنان
هنوز بی هراس و پر توان
خدنگِ شوکرانیِ شهاب می شوند
به خانه ای که دیر و زود در طلوع صبحِ مردمش
سپاهِ اندکِ شب آفرین
نه با زوالِ شوکت تبارشان
که با طلوعِ خشمِ رنجْبرده گان
شکستِ خویش را مجاب می شوند.
------------------
امیدوارم یه روز یاد بگیریم که هر کسی حق داره نظراتشو آزادانه بگه.
سر بلند
|
|